مرضیه حقشناس: در روزهای اخیر که جامعه هنری ایران را فقدان چند چهره ارزشمند سوگوار کرد، شاید بازخوانی آیینهای سوگواری در ایران باستان خالی از لطف نباشد. این آیینها که ریشه در عمیقترین باورهای نیاکان ما داشتند، فقط یک رسم خشک و خالی نبودند، بلکه فلسفهای برای درک مرگ و همراهی با روان درگذشته بودند.
اگرچه در متون دینی کهن مانند آیین زرتشت، بر آرامش و پرهیز از هیاهوی زیاد در سوگواری تأکید شده بود، اما شواهد تاریخی و هنری فراوانی نشان میدهد که سوگواری برای عزیزان از دست رفته، بخشی جداییناپذیر از زندگی ایرانیان باستان بوده است.
یکی از مشهورترین و مستندترین سوگواریها در تاریخ ایران، مراسمی است که کوروش بزرگ برای درگذشت همسرش برگزار کرد. «رویدادنامه نبونید» در این باره از سوز و گدازی همگانی خبر میدهد: «همه مردم با سرهای ژولیده» به سوگ نشستند.
هرودوت، مورخ یونانی نیز به این سوگ عمومی در سراسر شاهنشاهی اشاره کرده است. این اسناد به وضوح نشان میدهند که بروز عواطف انسانی و اشتراک غم، حتی در بالاترین سطوح جامعه هخامنشی، جایگاهی والا داشته است.
این سنت سوگواری فقط به دوران هخامنشی محدود نمیشود. قرنها بعد، در گوشهای دیگر از جهان ایرانی، در سغد، شاهد صحنههای هنرمندانهای از مراسم سوگ هستیم. دیوارنگاریهای کشفشده در پنجکنت، صحنههایی از ماتمداران را نشان میدهند که اغلب با داستان اسطورهای «سوگ سیاوش» پیوند خوردهاند.
این نقاشیها تنها یک اثر هنری نیستند، بلکه روایتگر آیینی زنده و پویا هستند که در آن جامه دریدن و مویه سر دادن، شیوهای برای تکریم متوفی بوده است.
ابوریحان بیرونی نیز در «آثارالباقیه» بر این موضوع مهر تأیید میزند و اشاره میکند که سغدیان برای مردگان خود، طعام و شراب میبردند و به نوحهخوانی و گریه میپرداختند.
این تصاویر و گزارشها، حلقهای از یک زنجیره فرهنگی به هم پیوسته هستند که از دوران کوروش تا قرنها پس از او ادامه یافته است.
در کنار آیینهای سوگواری، نحوه خاکسپاری نیز بازتابی از جهانبینی ایرانیان باستان دارد. تدفین، فقط یک عمل فیزیکی نبود، بلکه آیینی معنوی و برخاسته از تفکرات و عقاید جامعه محسوب میشد.
برای مثال، بررسیهای باستانشناسی در بلوچستان نشاندهنده رواج «گورهای سنگی» در دوران پارتیان است. این گورها که نمونههای مشابه آن در کرمان، فارس و هرمزگان یافت شده، شامل گودالهایی است که روی آنها را با تلی از سنگهای لاشه میپوشاندهاند.
این سبک از تدفین، خود گویای تنوع و غنای فرهنگی در گوشه و کنار این سرزمین کهن است. در دورههای پیشتر و تحت تأثیر باورهای زرتشتی، روشهایی مانند قرار دادن اجساد در «دخمه» یا «برج خاموشان» رواج یافت تا عناصر مقدس—خاک، آب، آتش و باد—از آلودگی محفوظ بمانند.
سپس استخوانهای بهجامانده را در «استودان»ها جمعآوری میکردند. در مقابل، برای پادشاهان هخامنشی، آرامگاههای سنگی عظیم در دل کوههایی مانند نقشرستم ساخته میشد که نشان از احترامی بیچون و چرا برای متوفی داشت.
این سنتهای کهن، چه در قالب سوگواریهای باشکوه و چه در شکل تدفینهای متنوع، ردپای خود را تا به امروز کشیدهاند.
آیینهایی چون «سووشون» یا همان نوحهخوانیهای جمعی، و برگزاری مراسم در روزهای سوم، هفتم و چهلم، همگی ریشه در آن باورهای دیرینه دارند.
حتی خیرات دادن برای درگذشتگان، بازتابی از همان سنت کهن تقدیم «خیرات» برای شادی روان فرد مرده در سفر آخرتش است.بنابراین، باید به یاد داشته باشیم که وصیت یک هنرمند درباره چگونگی برگزاری مراسم سوگواریاش، پیش از هر چیز بیانگر خواست و جهانبینی شخصی اوست (چنان که زندهیاد ناصر تقوایی وصیت کرده بود در مراسم تعزیه وی، سپید بپوشند).
این انتخاب لزوماً به معنای بازگشت به آیینهای سنتی نیست؛ چه بسا تأکیدی است بر فردیت و باورهای مستقل او. زیرا آیینهای سنتی سوگواری در ایران باستان، مانند بسیاری از سنتهای دیگر، بیشتر بر هنجارهای جمعی و مناسک از پیش تعریفشده استوار بودند تا تأیید خواستهای شخصی در شیوه بدرقه روح.
شما چه نظری دارید؟